معنی مناطحة
6 بازدید
[ مُ طَ حَ ] (ع مص) با یکدیگر سرو زدن. (المصادر زوزنی). شاخ زدن گاو و جز آن. نِطاح. (از اقرب الموارد). رجوع به مناطحه شود. || به جنگ انداختن قچقار را. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مناطحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر