معنی مناضلت
7 بازدید
[ مُ ضَ / ضِ لَ ] (از ع، اِمص) تیراندازی کردن به هم و نبرد در تیراندازی. مناضلة: تا یک تیر در جعبهٔ امکان دارند از مناضلت و مطاولت خصم عنان نپیچند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۹۰). هر تیر نزاع که ما هر دو را در ترکش طبیعت سرکش بود در آن مناضلت به یکدیگر انداختیم. (مرزبان نامه چ قزوینی چ افست ص ۲۸۱). || دفاع. مدافعه : ناصرالدین به ملک نوح نامه بنوشت و در تقریر خیانت ابن عزیز و میل او به جانب ابوعلی و مناضلت از جهت او و اتحاد ایشان... انها کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۷۰). رجوع به مناضله و مناضلة شود.
کلمات همقافیه با «مناضلت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر