معنی مناصفه
6 بازدید
[ مُ صَ / صِ فَ / فِ ] (از ع، اِمص) به دو نیم کردن چیزی را. (غیاث). دوبخش کردگی. (ناظم الاطباء). رجوع به مناصفة و مناصفت شود. || نیمانیم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و اگر شراب خواهد شرابی رقیق و ممزوج باید داد و فراخ باید کرد، یعنی آب بسیار باید کرد چنانکه نیمانیم باشد یعنی مناصفه. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - بالمناصفه؛ به دو بخش. به دو نیمه : ثروت خود را بالمناصفه بین پسر و دختر تقسیم کرد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مناصفه کردن؛ به دو نیم کردن. نصف کردن : منصف، متنازع فیه را با صاحب خود مناصفه کند. (اخلاق ناصری).
کلمات همقافیه با «مناصفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر