معنی مناصح
6 بازدید
[ مُ صِ ] (ع ص) نصیحت کننده. اندرزدهنده : استرضای جوانب از مؤالف و مجانب و اقارب و اباعد... و منافق و مناصح... تمام به اتمام رسانید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۷۲). بیار ساقی سرمست جام بادهٔ عشق بده برغم مناصح که می دهد پندم.سعدی. رجوع به مناصحت شود.
کلمات همقافیه با «مناصح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صح» برای سرودن شعر