معنی مناصبت
6 بازدید
[ مُ صَ / صِ بَ ] (از ع، اِمص) مناصبة. جنگ و دشمنی آشکار کردن. جنگ کردن. جنگ. محاربه : محاربت ترتیب داد و مستعد کار شد و روی به مناصبت آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۹۷). منتصر ارسلان پالو و ابوالقاسم سیمجور را به مناصبت او فرستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۲۳). طاهر به مناصبت و محاربت او بیرون آمد و میان ایشان مقاومتی سخت قایم گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۴۳). در چند موقف با محاربت و مناصبت بایستادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۳۸). رجوع به مناصبة شود.
کلمات همقافیه با «مناصبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر