معنی مناصب
7 بازدید
[ مَ صِ ] (ع اِ) جِ مَنصِب.(آنندراج) (اقرب الموارد). منصبها. رتبه ها و درجه ها. (از ناظم الاطباء): این مناصب که دیده ای جزوی است کار کلی هنوز در قدر است. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۶۰). نه در مناصب اقران حسد بیازارد نه در صدور بزرگان طمع برنجاند. انوری (ایضاً ص ۱۴۴). در دولت خسرو ملک آسایشها دید و مناصب خطیر را متقلد شد. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۹۶). در نخستین پایهٔ جاهت مناصب غرق شد باش تا زین پس چه خواهد کرد فیض آسمان. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۳۱۰). مناصب اعمال در نصاب استحقاق و استیهال مقرر گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۵). بعضی به مناصب بزرگ رسیدند و از نامداران آفاق گشتند. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۲۸). مثار غل و غش نیست الا محبت دنیا و طلب حظوظ و مناصب آن. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۴۰). وجود تنازع و تمانع، مناصب و مطالب دنیوی [ است ] که بیشتر دلها به علت طلب آن معلول اند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۱۴). آنگاه امیر چوپان... طایفه ای را از مناصب معزول ساخت. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۰۵). - اصحاب (ارباب) مناصب؛ صاحبان درجه ها. دارندگان رتبه ها. درجه داران. صاحبان منصب : قضا را سلطان در آخر عهد دولت خود جملهٔ اصحاب مناصب دیوان قدیم را تبدیل و تغییر فرمود. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۳۳). ثقةالملک و امیر عمید بزرگ را که از کبار اصحاب مناصب سمرقند بودند به تحصیل آن نامزد... کرد (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ص ۹۶). || جِ مِنصَب. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه شود.[ مُ صِ ] (ع ص) بدی آشکار کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به مناصبة شود.
کلمات همقافیه با «مناصب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صب» برای سرودن شعر