معنی مناص
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) بگریختن. (تاج المصادر بیهقی). گریختن. (ترجمان القرآن) (غیاث) (آنندراج). گریختن و دور شدن از چیزی و جدا گردیدن و در اساس گوید: گریختن و نجات یافتن. نَوص. مَنیص. (از اقرب الموارد). گریختن: قال اللََّه تعالی : {/Bوَ لاََتَ حِینَ مَنََاصٍ ۸-۱۱۳۸:۳/}؛ ای لیس وقت تأخر و فرار. (از منتهی الارب). لایعجزه معتاص و لایوجد من قضائه مناص. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۸). مرا از چنگال او خلاص و مناص ارزانی داشت. (سندبادنامه ص ۲۲۲). از تدبیر خلاص و مناص آن کار عاجز و قاصر آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۰). طریق خلاص و مناص از خصمان بی محابا ما را همین است که به داغ بندگی تو موسوم شویم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۶۵). ملک... گفت چه می بینی، در این کار و وجه خلاص و مناص ما از این ورطهٔ مهلک چیست. (مرزبان نامه ایضاً ص ۱۸۷). از وحشت ما من الموت خلاص و لاعنه مناص بازراست. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۷۴). از کدامین بند می جویی خلاص وز کدامین قید می خواهی مناص.مولوی. آن خراسی می دود قصدش خلاص تا بیابد او ز زخم آن دم مناص . مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۳۸۵). هست سنی را یکی تسبیح خاص هست جبری را ضد آن در مناص. مولوی (ایضاً ص ۱۶۱). || بازپس شدن و درنگ کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). نَوص. (ناظم الاطباء). بازپس شدن و خویشن را بازکشیدن. (غیاث). || جنبیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || (اِ) جای گریز. (دهار). پناه جای و گریزجای. (منتهی الارب) (آنندراج). گریزگاه. (غیاث). پناهگاه و جای گریز. (از اقرب الموارد). مهرب. مفر. ملجأ. جای گریختن و رهایی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هرچه افزونتر همی جست او مناص سوی که می شد جداتر از خلاص.مولوی. گر نبودی حبس دنیا را مناص نی بدی وحشت نه دل جُستی خلاص. مولوی.[ مَ ناص ص ] (ع اِ) جِ مِنَصَّه. تختهای عروسان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). رجوع به منصه شود.
کلمات همقافیه با «مناص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر