معنی مناسخة
6 بازدید
[ مُ سَ حَ ] (ع مص) مردن بعض وراث پیش از تقسیم میراث. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). هرگاه یکی از وارث پیش از تقسیم ارث بمیرد و سهم او را به کسانی که از وی ارث برند منتقل کنند، این عمل را مناسخة گویند. (از تعریفات جرجانی). || میراث تقسیم ناشده. (ناظم الاطباء). || انقلاب روزگار و نوبت بنوبت گردیدن زمانه. (ناظم الاطباء). نقل و تبدیل. (تعریفات جرجانی). || نسخ کردن یکی دیگری را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مناسخة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خة» برای سرودن شعر