معنی منازلت
5 بازدید
[ مُ زَ / زِ لَ ] (از ع، اِمص) جنگیدن. مقاتله. کارزار کردن. کارزار. جنگ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). منازلة: مگر از طول ایام و امتداد مقام به ستوه آیند و از آن مقاتلت و منازلت روی بتابند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۰). || (اصطلاح تصوف) نزول معنی از غیب و آمادگی دل برای قبول آن. (فهرست اصطلاحات و نوادر لغات ترجمهٔ رساله قشیریه چ فروزانفر): مقام آن بود که بنده به منازلت متحقق گردد بدو، به لونی از طلب و جهد و تکلف. (ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه چ فروزانفر ص ۹۱). رجوع به منازلات شود.
کلمات همقافیه با «منازلت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر