معنی مناره

معنی مناره

3 بازدید
[ مَ رَ / رِ ] (از ع، اِ) منار و جوتره. و فنار. (ناظم الاطباء). نشان که در راه از سنگ و خشت برپا کنند و در اصل لغت به معنی چراغ پایه باشد ظاهراً وجه تسمیه آن باشد که سابق برای راه یافتن مسافران چراغی بر مناره می افروختند، زیرا که در بلاد عرب به شبها می روند. (غیاث). جوتره. چوتره. گلدسته. مئذنه. فار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). منارة: اندر وی (اسکندریه به مصر)، یکی مناره است که گویند دویست ارش است و اندر میان آب نهاده بر سر سنگی و هرگه که باد آید آن مناره بجنبد چنانکه بتوان دید. (حدودالعالم). مناره برآرم به شمشیر و گنج ز هیتال تا کس نباشد به رنج چو باشد مناره به پیش تَرَک بزرگان به پیش من آرند چک. فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ج ۴ صص ۱۹۶۹-۱۹۷۰). بر ره دین بمثل میل نبینند و مناره وز پی دنیا ذره به هوا در بشمارند. ناصرخسرو. چو شد پر نور جانت از علم شاید اگر قدت نباشد چون مناره. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۳۹۴). نَدْهم مخالفت را دشنام کی توانم آخر ز بهر کاری پردخته شده مناره . عمادی. به گرداگرد شهر درگشت و تا شش روز در فصیل و باره و خندق و منارهٔ آن نظاره می کردند. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۱۲۶). گر سعیدی از مناره اوفتید بادش اندر جامه افتاد و رهید.مولوی. آن مناره دید و بر وی مرغ نی بر مناره شاهباز پرفنی. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۳۶۹). به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد که نهان شدستم اینجا مکنیدم آشکارا. مولوی. منارهٔ بلند در دامن کوه الوند پست نماید. (گلستان). تو که چاه از مناره نشناسی دیو را از ستاره نشناسی. ؟ (از امثال و حکم ج ۴ ص ۱۷۳۶). رجوع به منارة شود. - مناره از چاه نشناختن؛ سخت بی تمییز بودن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و گروهی از جهال که مناره از چاه نشناسند سکوت به جهل خود بازبسته اند و می گویند خاموشی به از گفتار. (کشف المحجوب). - منارهٔ بحری؛ خشبه. فار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به فار شود. - امثال: هرکه مناره دزدد باید چاه مهیا دارد. (نفایس الفنون از امثال و حکم ج ص ۱۹۶۶). یکجا میل و مناره را نمی بینند یکجا ذره را در هوا می شمارند. (امثال و حکم ج ۴ ص ۲۰۴۰). رجوع به مثل بعد شود. یکی که اشتر را بر مناره نمی بیند، تار موی در دهن اشتر چون بیند. (فیه مافیه، از امثال و حکم ج ۴ ص ۲۰۶۰). رجوع به مثل قبل شود. || کنایه از شرم مرد. نره. آلت رجولیت : که در میانهٔ مقصورهٔ عیال تو باد مناره ای که میانْ پای دوستان من است. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۷۱۴). منبر گرفته مادر مسکینم از دست آن منارهٔ خونخوارش. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۹۲).
[ مَ رَ ] (اِخ) در بیت زیر از خاقانی ظاهراً همان منارةالقرون است که یاقوت در معجم البلدان شرحی دربارهٔ آن دارد: رانده از رحبه دواسبه تا مناره یکسره از سم گوران سر شیران هراسان دیده اند. خاقانی (در شرح منازل و مناسک راه کعبه، دیوان چ سجادی ص ۹۰). رجوع به منارةالقرون شود.

کلمات هم‌قافیه با «مناره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید