معنی منار
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) روشنی جای. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). موضع نور. (اقرب الموارد). || چراغدان و جای بلند که بر آن چراغ افروزند چرا که این صیغهٔ اسم ظرف است به معنی جای نور. (غیاث) (آنندراج). جای بلندی که بر آن چراغ افروزند. (از ناظم الاطباء). || مجازاً جای بلند اذان گفتن و ستون که از خشت و یا سنگ بر یمین و شمال مساجد بنا کنند شاید که در زمانهٔ قدیم بر آن چراغ می افروخته باشند به همین سبب آن را منار گویند. (غیاث) (آنندراج). ستون مانندی بسیار بلند که از آجر یا سنگ سازند و بر بالای آن اذان گویند. (ناظم الاطباء). گلدسته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امثال: اول چاه بکن بعد منار بدزد. (امثال و حکم ص ۳۱۵). چاه نکنده منار دزدیدن ، نظیر: پیش از آب، موزه کشیدن. (امثال و حکم ص ۶۰۷). قبای بعد از عید برای گل منار خوب است ؛ هر چیز در زمان معین به کار است. (امثال و حکم ص ۱۱۵۶). کسی که منار می دزدد اول چاهش را می کند.(امثال و حکم ص ۱۲۱۷). || نشان راه. (دهار). نشان که در بیابان بود. (مهذب الاسماء). نشان و نشان که در راه بر پا کنند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نشانی که در راه قرار دهند. (از اقرب الموارد). - ان للأسلام صوی و منارا؛ یعنی اسلام را نشانه ها و راههاست که بدانها شناخته گردد. (از اقرب الموارد). - ذوالمنار؛ لقب یکی از پادشاهان یمن که در بیابانها نشان بر پا می کرد تا در مراجعت راه گم نکند. (ناظم الاطباء). لقب ابرهة تبع بن الرائش، زیرا وی اولین کسی است که در جنگهای خود، در راهها نشان بر پا می کرد تا در بازگشت به کمک آنها راه خود را پیدا کند. (از اقرب الموارد). || راه واضح و هویدا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || حد فاصل میان دو چیز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آنچه به عنوان حد و مرز میان دو چیز قرار دهند. (از اقرب الموارد). || نوعی از ماهی بر شکل مناره که خود را بر مرکب اندازد پس بشکند آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مِ ] (اِخ) شیمی دان و نویسنده و شاعر فرانسوی (۱۸۲۲ -۱۹۰۱ م.). کاشف سریشم پنبه بود. (از لاروس).
کلمات همقافیه با «منار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر