معنی مناخ
5 بازدید
[ مُ / مَ ] (ع اِ) (از «ن و خ») خواب جای شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جای خوابانیدن شتر. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). آنجا که شتران را بخوابانند. محل فرودآوردن و خوابانیدن شتر. مَبرَک. شترخان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || محل اقامت: هذا مناخ سوء؛ یعنی اینجا اقامتگاه بدی است. (از اقرب الموارد). محل خواب و جای آسودگی. (غیاث) (آنندراج): می رهم زین چارمیخ چار شاخ می جهم در مسرح جان زین مناخ.مولوی. تا برون ناید از این ننگین مناخ کی شود خویش خوش و صدرش فراخ. مولوی. زین مقام ماتم ننگین مناخ نقل افتادش به صحرای فراخ.مولوی. کاندرین فرصت کم افتد این مناخ تو ز یارانی و وقت تو فراخ. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۱۱۱). || عامه به وضع مکانی از جهت اعتدال یا عدم اعتدال و موافقت و عدم موافقت آن با بهداشت استعمال کنند و گویند: «مناخ موضع کذا، طیب او خبیث». ج، مناخات. و شاید که «المانک» فرنگی مأخوذ از این کلمه است. (از محیطالمحیط). آب و هوا.[ مَ ] (ص) بر وزن و معنی فراخ است که گشاده باشد. (برهان) (آنندراج). فراخ و گشاد. (ناظم الاطباء) . ظاهراً قرائتی است از هزوارش «منا». (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به «منا» شود. || به معنی تنگ هم آمده است و این لغت از اضداد است. (برهان) (آنندراج). تنگ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مناخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر