معنی مناحة
5 بازدید
[ مَ حَ ] (ع اِ) جای ماتم زنان. (مهذب الاسماء). ماتمکده. (آنندراج). ماتم سرای. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جای نوحه و ماتم. (غیاث). || ماتم کردن. (غیاث) (آنندراج). ماتم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کنا فی مناحة فلان؛ یعنی در ماتم و گریهٔ فلان بودیم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زنانی که برای حزن، اجتماع کنند. ج، مناحات، مَناوِح. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مناحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر