معنی مناجح
7 بازدید
[ مَ جِ ] (ع ص، اِ) جِ مُنجِح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جِ منجح، به معنی فیروزمند. (آنندراج). || در شواهد زیر به معنی رستگاریها و پیروزیها و برآمدن حاجات آمده که بنابر قاعده باید جمع مَنجَح یا مَنجَحَة باشد، اما این دو صیغه در کتب لغت که در دسترس ما بود دیده نشد: مراعی مساعی و مسارح مناجح عالمیان به قطار امطار این علوم سیراب می گردد. (تاریخ بیهق ص ۴). باری تعالی و تقدس هرچه مصالح احوال و مناجح آمال او در آن است ارزانی دارد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۰۵). حق سبحانه تعالی ضامن مناجح آمال و سازندهٔ مصالح احوال. (منشآت خاقانی ایضاً ص ۱۳۳). امیر ناصرالدین همگنان را در کف رعایت خویش گرفت و به مصالح و مناجح همه قیام نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۵). هیچ چیز از مقدور و میسور در حفظ مصالح و نظم مناجح آن حضرت دریغ نیست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۷۶). مملوک و مقدور خویش در مصالح و مناجح او بذل کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). قبلهٔ علم که ارباب حوائج و اصحاب مناجح از هر فج عمیق و از هر دیار جدید و عتیق به جانب او همی به سعی آمدندی... (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۴۳). و قاعدهٔ عدل که مناجح خلق و مصالح ملک بر آن مبتنی است خلل پذیرد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۶۶). ترجیح جانب دوستان... بر هرچه مصالح و مناجح آمال و امانی این جهانی است در مذهب فتوت و شریعت کرم واجب است. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۶۴).
کلمات همقافیه با «مناجح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جح» برای سرودن شعر