معنی منابت
5 بازدید
[ مَ بِ ] (ع اِ) جِ مَنبِت. مَنبَت. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رستن گاههای گیاه و درخت : پشت با بیشه ای داد که شعلهٔ آفتاب را در منابت آن راه نبودی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۱۰). در میان منابت اشجار و مساقط احجار پی او بگرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۱۸). رجوع به منبت شود.
کلمات همقافیه با «منابت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر