معنی ممکنات
9 بازدید
[ مُ کِ ] (ع ص، اِ) جِ ممکنة. کلیهٔ موجودات عالم را ممکنات گویند بجز موجود واحدی که مبدأ کل است. موجودات، ممکنات ذاتی و واحبات غیری اند که آن غیر آنها را از عدم و مرحلهٔ قوت به فعل آورده است: «الموجودات الممکنة الوجود فی جوهرها خروجها من القوة الی الفعل انما یکون ضرورة من مخرج هو بالفعل اعنی فاعلا یحرکها و یخرجها من القوة الی الفعل». (تهافت التهافت ص ۳۹۳) (از فرهنگ علوم عقلی). موجودات غیرواجب. (یادداشت مرحوم دهخدا). موجوداتی که صلاحیت ظهور و بروز داشته باشند: اذ لایقضی الحادث وجود نفسه، اذ لابد من مرجح فی جمیع الممکنات. (حکمت الاشراق ص ۱۷۳). اگرچه در سخن کآب حیات است بود جایز هر آنچ از ممکنات است.نظامی. دیدار تو حل مشکلات است صبر از تو خلاف ممکنات است.سعدی. ممکنة. [ مُ کِ نَ ] (ع ص) مؤنث ممکن. رجوع به ممکن شود. - ممکنةالخاصة؛ ممکنهٔ خاصه. قضیه ای است که حکم در آن به سلب ضرورت از جانب موافق و مخالف مردود باشد. مثال: و لا شی ء من الانسان بکاتب بالامکان الخاص. (از دستورالعلماء از فرهنگ علوم عقلی). رجوع به تعریفات جرجانی شود. - ممکنةالعامة؛ ممکنهٔ عامه. قضیه ای است که حکم در آن به سلب ضرورت از جانب مخالف باشد، مانند: کل انسان کاتب بالامکان العام، یعنی سلب کتابت از او ضروری نیست. (دستورالعلماء از فرهنگ علوم عقلی). رجوع به تعریفات جرجانی شود.
کلمات همقافیه با «ممکنات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر