معنی مموه
5 بازدید
[ مُ مَ وْ وَهْ ] (ع ص) خبر آمیخته از راست و دروغ. (ناظم الاطباء). دروغی که بفریب آن را مانند راست گردانیده باشند. (غیاث اللغات) (آنندراج). خبری که در آن تزویر و تلبیس باشد. (از اقرب الموارد): از این ترهات مموه و مزخرفات مزور چندان ایراد کرد که زن بدان راضی شد که در وقت برود و او را ببیند. (سندبادنامه ص ۲۴۲). || مس و یا آهن زراندود و یا سیم اندود کرده شده و تلبیس کرده شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زراندودکرده. (دهار). زراندود و ملمع کرده شده. (غیاث اللغات) (آنندراج). مزخرف. (یادداشت مرحوم دهخدا). || قلابی و تقلب کرده شده. (ناظم الاطباء). || هر چیز مغشوش و ناراست. (ناظم الاطباء): حوالت این حالت مموه پیغمبران منزه کردند. (جهانگشای جوینی). || (اصطلاح بدیع) در فن بدیع، آن است که در نظم الفاظ فصیح ترکیب آرد، چنانکه در خواندن، شعر غرا نماید اما بی معنی و نامفید بود. (جامع الصنایع از کشاف اصطلاحات الفنون).[ مُ مَ وْ وِهْ ] (ع ص) آنکه قول وی آمیخته از راست و دروغ باشد. (ناظم الاطباء). - حکیم مموه؛ حکیمی که سفسطه میکند. || آنکه زراندود و یا سیم اندود میکند. (ناظم الاطباء). || تلبیس کننده. (ناظم الاطباء). مردم فریب. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مموه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر