معنی ممو
5 بازدید
[ مُ مُ وو ] (ع اِ) پارچهٔ پشمی نازک. ممی. (از دزی ج ۲ ص ۶۱۶).[ مَ ] (اِخ) دهی است از بخش زرقان شهرستان شیراز با ۱۳۷ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «ممو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مو» برای سرودن شعر