معنی ممنون
11 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مرد سست. || مرد توانا. از اضداد است. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بهترین و اقصی از هر چیزی که نزد کسی باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بهترین از هر چیزی که نزد کسی باشد. || بریده شده. قطع شده. (از ناظم الاطباء). مقطوع. (اقرب الموارد): پر من بگشای تا بیرون پرم در حدیقهٔ ذکر ناممنون پرم. مولوی (مثنوی). - اجر غیرممنون؛ پاداش ابدی و سرمدی و همیشگی. (ناظم الاطباء): {/Bإِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصََّالِحََاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ . ۱-۱۰۴۱:۸/}(قرآن ۴۱/۸). - اجر ناممنون؛ اجر غیرممنون : بعد از این از اجر ناممنون بده هرکه خواهد گوهر مکنون بده. مولوی (مثنوی). || نعمت داده شده و منت نهاده شده. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). احسان کرده شده. (ناظم الاطباء). سپاسدار. سپاسگزار. سپاس پذیر. (یادداشت مرحوم دهخدا). - غیرممنون؛ بی منت : کریمانه بخشی و منت نخواهی عطای کریمان بود غیرممنون.سوزنی. غیرممنون شناس بخشش او گرچه بخشش کند بغیر حساب.سوزنی. - ممنون شدن؛ منت دار شدن و احسان و نیکویی پذیرفتن. (ناظم الاطباء). - ممنون کردن؛ احسان و نیکویی کردن و منت نهادن. (ناظم الاطباء). - امثال: دارم و نمی دهم ممنون هم باش. (امثال و حکم ص ۶۷۹).
کلمات همقافیه با «ممنون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر