معنی مملس
7 بازدید
[ مُ مَ لْ لَ ] (ع ص) نرم و تابان. (آنندراج). صاف و مهره دار و لغزان. (ناظم الاطباء). || ممرد. ساده کرده. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مُ مَ لْ لِ ] (ع ص) (اصطلاح طب) در اصطلاح طب، دارویی است که به عضوی که مبتلا به خشکی و زبری شده باشد، می نهند تا دفع زبری و خشکی و خشونت از آن عضو بشود. (از قانون ابوعلی کتاب ۲ ص ۱۵۰ و کشاف اصطلاحات الفنون). آنکه درشتی را به ملاست بدل کند. (یادداشت مرحوم دهخدا). || چیزی که از دست بیفتد و آگاه نشوی از آن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مملس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر