معنی ممقوت
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) دشمن داشته شده و دشمن گرفته. (ناظم الاطباء). دشمن گرفته شده و مبغوض. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات). آنکه هر کس او را دشمن دارند. آنکه همه او را دشمن دارند. (مهذب الاسماء): پس از گذشتن خداوندش چون درجه گونه ای یافت و نواختی از سلطان مسعود، اما ممقوت شد هم نزدیک وی و هم نزدیک بیشتر از مردمان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۴). این چه طلعت مکروه است و هیأت ممقوت. (گلستان).
کلمات همقافیه با «ممقوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر