معنی ممطول
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) درازکشیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کشیده شده. به درازا کشیده شده. (از اقرب الموارد). || به درازا کوفته شده. (ناظم الاطباء). به درازا کوفته و زده شده مانند شمشیر و جز آن. (از اقرب الموارد). شمشیر دراز. (مهذب الاسماء). || درنگ کردهٔ در ادای وام. (ناظم الاطباء). وامی که در ادای آن امروز و فردا درنگ شده است.
کلمات همقافیه با «ممطول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر