معنی ممشی
8 بازدید
[ مَ شا ] (ع مص) رفتار. مشی. سیر کردن. (ناظم الاطباء). رفتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اِ) راه. (مهذب الاسماء). مَمضی. (مهذب الاسماء).[ مَ شا ] (ع اِ) آبدستخانه و فرناک. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (ع ص) آنکه رعایت می کند قانون را. (ناظم الاطباء).[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان سوادکوه شهرستان شاهی با ۳۵۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «ممشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر