معنی ممرد
5 بازدید
[ مُ مَ رْ رَ ] (ع ص) بناء ممرد؛ بنای ساده و مطول. بنای دراز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بنای درخشان و ساده و هموار. (غیاث اللغات) (آنندراج) (مهذب الاسماء). خانهٔ ساده کرده. (مهذب الاسماء). ساده. مملس. (یادداشت مرحوم دهخدا): {/Bصَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوََارِیرَ ۱۵-۱۸۲۷:۴۴/}(قرآن ۲۷/۴۴)؛ طارمی است از آبگینهٔ پاک ساخته و نسوداده. (کشف الاسرار میبدی ج ۷ ص ۲۱۹). گفتی صرح ممرد است با جوشن مزرد. (سندبادنامه ص ۱۲۱). || بندکرده. محکم کرده. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «ممرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر