معنی ممر

معنی ممر

11 بازدید
[ مَ مَ رر ] (ع مص) گذشتن و مرور کردن. (ناظم الاطباء). گذشتن. (آنندراج). بشدن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) گذر. عبور: نیکو ثمر شو ایراک مردم بجز ثمر نیست آن را که در دماغش مر دیو را ممر نیست. ناصرخسرو. خورشید رنگ و فعل شهاب است بهر آنک در مرغزار چون فلک او را بود ممر. مسعودسعد. - ممر داشتن؛ گذر داشتن. گذشتن. عبور داشتن. همیشه تا به زمین بر نسیم راه دهد همیشه تا به فلک بر قمر ممر دارد. مسعودسعد. || (اِ) جای گذشتن. (غیاث اللغات). جای گذشتن و راه گذشتن. (آنندراج). جای گذشتن و موضع مرور. (ناظم الاطباء). گذرگاه. (دهار). راه. (مهذب الاسماء). گذار. راه و معبر و جای عبور و گذرگاه. (ناظم الاطباء): در حال جنابت ممر ایشان در مسجد می بود. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۱۷). روزی بر سبیل تنزه و تفکه بر ممر شاهراهی طارمی دید. (سندبادنامه ص ۱۷۹). تو چراغی نهاده در ره باد خانه ای در ممر سیلابی.سعدی. || گذار نهر و مجرای آب. (ناظم الاطباء). || طریق و راه و محل تحصیل درآمد: مبلغی کلی از این ممر به حصول پیوست. (یادداشت مرحوم دهخدا). - انتقال ممر؛ تحویل ممر. قران میانه. گرد آمدن دو ستاره در برجی (خاصه زحل و مشتری) قران کوچک است و دوازده برج به چهار مثلث بود و این دو ستاره در هر مثلثی دوازده بار قران کنند، آنگاه از آن مثلث برخیزند به مثلث دیگر قران کنند و خاستن از مثلثی به مثلثی دیگر به دویست و چهل سال بود و آن را قران میانه خوانند و نیز انتقال ممر گویند و تحویل ممر. (التفهیم ص ۲۰۸). - تحویل ممر؛ انتقال ممر. - ممر روزی؛ محل ارتزاق. - ممر معاش؛ جایی که از آن وجه زندگی به دست آید. محل گذران. || پل. جسر. || پایاب. || اجل و مرگ. (ناظم الاطباء).
[ مُ مِ رر ] (ع ص) آنکه شتر جوان سرکش را غافل ساخته دم وی را بگیرد و پای خود را بر زمین خلاند که اگر شتر گریزد او را کشیده نبرد یعنی نتواند ببرد. (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || طناب و ریسمان استوار تافته. (ناظم الاطباء). رجوع به مُمَرّ شود. || تلخ و تلخ شده. (ناظم الاطباء). ممرة.
[ مُ مَ رر ] (ع ص) رسن سخت تافته. (آنندراج). رشتهٔ محکم تافته. (مهذب الاسماء). ریسمانی که سخت تافته شده. (از اقرب الموارد). رجوع به مُمِرّ شود. || آنکه طناب و ریسمان را استوار و محکم می تابد. (ناظم الاطباء).
[ مَ مَ ] (اِ) در زبان کودکان، شرم دختربچه. (یادداشت مرحوم دهخدا). در تداول اطفال، آلت تناسلی دختر خردسال.
[ مَ مَ ] (اِخ) دهی است از بخش سومار شهرستان قصرشیرین که در سه محل باسامی ممریک و ممر دو و ممرسه واقع شده است و جمعیت آنها به ترتیب. ۲۰، ۱۸۰، و ۱۹۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «ممر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید