معنی ممدوح
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ستوده شده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بستوده. ستوده. (دهار). || آنکه او را به شعر ستایش کرده اند. آنکه او را شاعر در شعرش ثنا گفته است. مقابل مذموم : در هر زبان به دانش ممدوح در هر دلی به جود محبب.مسعودسعد. همه لطفی و همه همتی و پاک خرد چون تو ممدوحی و من جای دگر، اینت خری. سنائی (دیوان ص ۳۳۱). ز معشوق نیکو و ممدوح نیک غزلگو شد و مدح خوان عنصری. خاقانی. ممدوح اکابر آفاق است و مجموع مکارم اخلاق. (گلستان). || (اصطلاح حدیث) در اصطلاح علم حدیث فقط اِشعار به مدح راوی دارد بی آنکه وثاقت یا امامی بودن او را رساند.
کلمات همقافیه با «ممدوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر