معنی ممدد
6 بازدید
[ مُ مَ دْ دِ ] (ع ص) تمدیدکننده. طولانی کننده. || نام دردی که از آن عصب اندام کشیده می شود. (غیاث اللغات) (آنندراج). یکی از پانزده دردی که اسم دارند. شیخ الرئیس در قانون در الاوجاع التی لها اسماء گوید: سبب الوجع الممد ریح او خلط، یمدد العصب و العضل کانه یجذبه الی طرفیه و یکی از شارحین نصاب الصبیان گوید: دردی است که صاحب آن گمان کند که عضو را از جمیع اطراف می کشند. و صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: المی است که گوئی آن عضو را از هم می کشند و به تازی تمدد گویند. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مُ مَ دْ دَ ] (ع ص) خرگاه به طناب کشیده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). خرگاه به طناب کشیده و برای مبالغه مشدد شده است. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ممدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر