معنی ممد
280 بازدید
[ مُ مِ دد ] (ع ص) مددکننده. (غیاث اللغات) (آنندراج). امدادکننده. مددرساننده. یاری دهنده. (از ناظم الاطباء). کمک. یار. مددده. کمک فرستنده : {/Bأَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ اَلْمَلاََئِکَةِ ۶-۱۰۸:۹/}(قرآن ۸/۹)؛ من مدد کننده ام شما را به هزار از فرشتگان. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۵ ص ۴۳). هر نفسی که فرومی رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات. (گلستان). || زیادکننده. (ناظم الاطباء).[ مَ مَ ] (اِخ) دهی است از بخش فلاورجان شهرستان اصفهان، دارای ۳۴۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ مُ مَ دد ] (ع ص) کشیده. (مهذب الاسماء). رجوع به مُمِدّ شود.
کلمات همقافیه با «ممد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر