معنی ممخضة
5 بازدید
[ مِ خَ ضَ ] (ع اِ) شیرزنه و آوندی که در آن دوغ زنند. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ممخض. تُلُم تُلق. ج، مماخض. (از المنجد): ای برادر! من ترا از فربهی کوه پیکری دیدم که از ممخضهٔ کوهانت همه روغن چکیدی و به هیچ روغن اندرون ادیم جلد تو محتاج نبودی. (مرزبان نامه چ تهران ص ۱۹۳).
کلمات همقافیه با «ممخضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر