معنی ممحوض
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) خالص. بی آمیغ. (از آنندراج): رجل ممحوض النسب؛ مرد خالص گوهر. (منتهی الارب). گهری. نژاده. رجل ممحوض النسب؛ مرد خالص نسب. (از اقرب الموارد). رجل ممحوض النسب و الحسب؛ مرد خالص نسب پاک گوهر. (ناظم الاطباء). اصیل. نجیب. نسیب. پاک نژاد. پاک گهر. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «ممحوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر