معنی ممحش
4 بازدید
[ مُ حِ ] (ع ص) سوزنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). محرق. (از اقرب الموارد).[ مُ حَ ] (ع ص) نان سوخته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ممحش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حش» برای سرودن شعر