معنی ممجد
7 بازدید
[ مُ مَ جْ جَ ] (ع ص) به بزرگی نسبت داده شده و ستوده شده. (ناظم الاطباء). بزرگ کرده شده. (آنندراج): یکی پند پیرانه بشنو ز سعدی که بختت جوان باد و جاهت ممجد.سعدی.[ مُ مَ جْ جِ ] (ع ص) ستاینده. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «ممجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر