معنی ممتعض
5 بازدید
[ مُ تَ عِ ] (ع ص) خشم گیرنده. (از منتهی الارب). خشمناک. (ناظم الاطباء). خشمگین : بهاءالدوله بدان ممتعض و خشمناک شد و بفرمود تا آن غلام را پوست از سر تا پای بیرون کشیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). امیر ناصرالدین از بی حفاظی و عذر او ممتعض شد و عزم ناحیت سیستان پیش گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || دشوار. (ناظم الاطباء). رجوع به امتعاض شود.
کلمات همقافیه با «ممتعض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عض» برای سرودن شعر