معنی ممتع
5 بازدید
[ مُ مَ تْ تِ ] (ع ص) نعت فاعلی از تمتیع. آنکه منتفع می گرداند. (ناظم الاطباء). بهره دهنده. برخورداری دهنده : بوالقسم خلیک که ندیم امیریوسف بود، مردی ممتع و بکار آمده هم خدمت کسی نکرد. (تاریخ بیهقی ص ۲۵۵). || آنکه تمتع می برد. (ناظم الاطباء). بهره یابنده. برخوردار. برخورداری یابنده : سلطان سنجر... ممتع به طول عمر و طیب عیش و نشر ذکر و جمع اموال و فتح دیار و بلاد. (سجلوقنامهٔ ظهیری ص ۴۴).رجوع به مُمَتَّع و تمتیع شود.[ مُ مَ تْ تَ ] (ع ص) برخورداری یافته. برخوردار: صاحب عباد وقت باد ممتع در او صف زده در خدمتش اهل هنر چون عباد. سوزنی. ممتع دارش از بخت و جوانی ز هر چیزش فزون ده زندگانی.نظامی. خواهی که ممتع شوی از دنیی و عقبی با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد. سعدی (گلستان). و از دنیا ممتع و مرفه گردانیدند. (تاریخ قم ص ۲۱۶).
کلمات همقافیه با «ممتع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تع» برای سرودن شعر