معنی ممتزج
6 بازدید
[ مُ تَ زِ ] (ع ص) آمیخته شده. (ناظم الاطباء). آمیخته شونده. (غیاث اللغات) (آنندراج). آمیخته. (یادداشت مرحوم دهخدا): هوا به لطف طبع او ممتزج شد. (سندبادنامه ص ۱۲). زر و نقره چون از معدن بیرون آید با کدورت کان ممتزج و مختلط باشد. (سندبادنامه ص ۴۴). || آمیزنده. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مخلوطکننده. رجوع به امتزاج شود.
کلمات همقافیه با «ممتزج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زج» برای سرودن شعر