معنی ممتد
7 بازدید
[ مُ تَ دد ] (ع ص) کشیده شده و درازشده. (غیاث اللغات) (آنندراج). باامتداد و غیرمنقطع : مکیان را عز یکی بد صد شده تا قیامت عزشان ممتد شده. مولوی (مثنوی). || دراز. کشیده. طولانی. طویل.
کلمات همقافیه با «ممتد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تد» برای سرودن شعر