معنی ممتحن

معنی ممتحن

10 بازدید
[ مُ تَ حَ ] (ع ص) آزموده شده. (غیاث اللغات) (آنندراج). امتحان شده. آزمایش شده. || آزموده. (دهار). مجرب. (یادداشت مرحوم دهخدا). آزموده و حاذق و کارآزموده. (ناظم الاطباء). || بدحال. محنت زده. در بلا افتاده. پریشان روزگار. محنت رسیده : ممتحن را دیدن او باشد از غمها فرج منهزم را نام او بر دشمنان باشد ظفر.فرخی. بس مبتلا کو را رهاند از بلا بس ممتحن کو را رهاند از محن ایزد کند رحمت بر آن کس که او رحمت کند بر مرد ممتحن. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۳۱۶). نشان کریمی و آزادگی است برآوردن مردم ممتحن.فرخی. او کند بر همه احرار دل سلطان گرم او رسد ممتحنان را بر سلطان فریاد.فرخی. هر دو گریانیم و هر دو زرد و هر دو در گداز هر دو سوزانیم و هر دو فرد و هر دو ممتحن. منوچهری. بر او ممتحن را دستگاه است بر او منهزم را زینهار است.عنصری. سخن متظلمان و ممتحنان شنید. (تاریخ بیهقی ص ۳۸۵). بی هنر گر گنج یابد ممتحن بایدْشْ بود باهنر بی چیز اگر ماند نباشد ممتحن. ناصرخسرو. شاخ را بنگر چو پشت دال خم برگ را بنگر چو روی ممتحن.ناصرخسرو. همچو غریب ممتحن، پژمرده باغ بینوا. ناصرخسرو. بس خاطر و دل که ممتحن گردد چون خاطر و دل در امتحان بندم. مسعودسعد. یاریی یاریی که رنجورم رحمتی رحمتی که ممتحنم. سیدحسن غزنوی. باقر (ع) در عهد عبدالعزیز درمانده و ممتحن. (کتاب النقض ص ۴۲۶). وین جاهلان ملمع کارند و منتحل زآن گاه امتحان بجز از ممتحن نیند. خاقانی. غلطم من چراغ دلتان مرد شاید ار سوکوار و ممتحنید.خاقانی. ای شده بدخواه تو مضطرب اضطراب همچو بداندیش تو ممتحن امتحان.خاقانی. اهل مکنت به فقر و فاقت ممتحن گشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). هر کجا اسبی با بار خری درمانده است هر کجا شیری از زخم سگی ممتحن است. (از تاج المآثر). جان در بلای تن شده رنجور و بی قرار تن در هوای جان شده مهجور و ممتحن. پیغوملک (از لباب الالباب چ نفیسی ص ۵۶). اخیار ممتحن و خوار و اشرار ممکن و درکار. (جهانگشای جوینی). یک جهان پر شر و شور است از آنک دولت شاه جهان ممتحن است. (از جهانگشای جوینی). هر کجا شیری از پیکار کلبی ممتحن. (جهانگشای جوینی). از سماع بانگ آب آن ممتحن گشت خشت انداز وز آنجا خشت کن. مولوی. آمدی اندر جهان ای ممتحن هیچ می بینی طریق آمدن.مولوی. لیک پیر عقل نی پیر مسن می ندانی ممتحن از ممتحن.مولوی. - ممتحن ساختن؛ گرفتار درد و اندوه کردن. بدحال ساختن : ز خاقانی چه خواهد دیگر این دل که صد بارش به محنت ممتحن ساخت. خاقانی.
[ مُ تَ حِ ] (ع ص) نعت فاعلی از امتحان. آنکه می نگرد و تأمل می کند در قول و گفتار و می اندیشد پایان کار را. (از ناظم الاطباء). || آزماینده. (آنندراج). آنکه می آزماید و آزمایش می کند. (ناظم الاطباء). آزمایشگر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). امتحان کننده : لیک پیر عقل نی پیر مسن می ندانی ممتحن از ممتحن.مولوی. کاروانی راه گم کرده کشید سوی کوه آن ممتحن را خفته دید.مولوی. || روشن و گشاده کننده. یقال: امتحن اللََّه قلوبهم؛ ای شرحها و وسعها. (از منتهی الارب). || (اِخ) خداوند عالمیان که دل مردم را فراخ کرده منشرح می سازد. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «ممتحن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید