معنی ممتحق
7 بازدید
[ مُ تَ حِ ] (ع ص) منسوخ. متروک. سوخته شده. (از ناظم الاطباء). سوخته شونده. (آنندراج). || کاسته و کم شده. (ناظم الاطباء). کاهنده. (آنندراج). || محو و نابود شده. || پاک و پاکیزه. (ناظم الاطباء). رجوع به امتحاق شود.[ مُ تَ حَ ] (ع ص) محو و نابود. باطل و ضایع. تباه. متروک : سبزوار است این جهان و مرد حق اندر اینجا ضایع است و ممتحق. مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «ممتحق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حق» برای سرودن شعر