معنی ممالحت
7 بازدید
[ مُ لَ / لِ حَ ] (از ع، اِمص) ممالحة. بر یکدیگر اعتماد کردن. || نان و نمک خوردن. همسفره بودن. || (اِمص) نمک خوارگی. همسفرگی : غرض من از آوردن نام این مردمان دو چیز است، یکی آنکه با این قوم صحبت و ممالحت بوده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۵). حق صحبت و ممالحت دیرینه نگاه دار و اگر آغاچی سخن دیگر گفته است... بگوی. (تاریخ بیهقی ص ۶۰۹)... حق ممالحت که با ایشان دارم بگزارده. (تاریخ بیهقی ص ۴۹۶). اندر آن دیدار کردن شرط ممالحت را بجای آرند. (تاریخ بیهقی ص ۷۱). در آن جانب کرم و مروت و حق صحبت و ممالحت به غایت رساند. (کلیله و دمنه). جناح آن را به حقوق صحبت و ممالحت و سوابق دوستی و مخالصت بیاراسته. (کلیله و دمنه). مرا با وزیر احمدبن عبدالصمد العباسی حقوق ممالحت و مجالست است. (تاریخ بیهق ص ۸۰). او را با همان سوابق حقوق مصاحبت و سوالف مودت و ممالحت به ابواب معاتبات در آن مکاتبات مؤاخذت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۰۸). ابواب مناحصت و محافظت بر حقوق ممالحت محفوظ. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۲).
کلمات همقافیه با «ممالحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر