معنی ممالات
4 بازدید
[ مُ ] (ع مص) یاری کردن. کمک کردن. ممالاة. || (اِمص) یارمندی. یاری. مساعدت : ایلک خان به بخارا آمد و از سر مخادعت و مماکرت با عبدالملک طریق موالات و ممالات پیش گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). روی به استقبال رکاب او آوردند و از صدق موالات و ممالات در ربقهٔ طاعت... او منتظم گشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۸۵). ابوعلی حموله از جانب نصربن الحسن بن فیروزان و ممالات او با قابوس ناایمن بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی صص ۲۶۳ -۲۶۴). و رجوع به ممالاة شود.
کلمات همقافیه با «ممالات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر