معنی مماسة
5 بازدید
[ مُ ماسْ سَ ] (ع مص) مس کردن. دست مالیدن. مساس. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یکدیگر را بسودن. (ترجمان القرآن). مس کردن یکدیگر را. (ناظم الاطباء). || آرمیدن با زن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). جماع کردن. مجامعت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مماسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر