معنی ممارات
5 بازدید
[ مُ ] (ع مص) جدل و ستیزه کردن. ستیزه. جدل. خصومت : او چون اصرار و انکار قوم دید جز مدارات و ترک ممارات چاره ندید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۱۶). بونصر پرده از سر ممارات برگرفت و در خدمت رایت منتصر پیش او بازرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲۹). بعد از این ترا ممارات و مبادات کشتی معاف داشتم. (جهانگشای جوینی). لیک در شیخ این گله ز امر خداست نی پی خشم و ممارات و هواست.مولوی. رجوع به مماراة و مِراء شود.
کلمات همقافیه با «ممارات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر