معنی مماتن
7 بازدید
[ مُ تِ ] (ع ص) دورشده. (ناظم الاطباء). دورشونده. || به نهایت دورکننده. (منتهی الارب). رجوع به مماتنة شود. || شدید. یقال: سار سیراً مماتناً؛ ای شدیداً. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || درنگ و تأخیر کننده در وام. (منتهی الارب). بدبده. بدحساب. آنکه در ادای دین درنگ و تأخیر می کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مماتنة شود.
کلمات همقافیه با «مماتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر