معنی ملیک
6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) پادشاه همهٔ پادشاهان. (دهار). پادشاه و خداوند. ج، مُلَکاء. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صاحب ملک. (از اقرب الموارد): گفت حاشا که بود با آن ملیک در خداوندی کس دیگر شریک. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۲۵۳). جمله مرغان ترک کرده جیک جیک هم زبان و یار داود ملیک. مولوی (ایضاً ص ۳۹۱). - ملیک النحل؛ شاه زنبوران. (منتهی الارب) (آنندراج). پادشاه زنبوران عسل. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - ملیک دین؛ مالک دین. خدای تعالی : آتش صنعت اگر غمگین کند سوزش از امر ملیک دین کند آتش طبعت اگر شادی دهد اندر او شادی ملیک دین نهد.مولوی. - ملیک سماوات؛ مالک آسمانها. خدای متعال : ملیک سماوات و خلاق ارضین به فرمان او هرچه علوی و سفلی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ۲ ص ۱۴۱). - ملیک مقتدر؛ پادشاه توانا: {/B عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ.۴-۶۵۴:۵۵/}(قرآن ۵۴/۵۵). - || خدای تعالی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «ملیک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر