معنی ملی

معنی ملی

8 بازدید
[ مَ لی ی ] (ع اِ) ساعت دراز از روز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ساعت دراز از روز و گویند: مضی ملی من النهار؛ ای ساعة طویلة. (ناظم الاطباء). || یک چندی از روزگار. (دهار). یک چندی. (ترجمان القرآن). هنگام. (مهذب الاسماء). پاره ای از روزگار. (منتهی الارب). پاره ای از روزگار. قوله تعالی : {/Bوَ اُهْجُرْنِی مَلِیًّا۱۳-۱۵۱۹:۴۶/}؛ ای مدة و زماناً طویلا. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گاه به معنی ملی ء می آید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ملی ء و مدخل بعد شود.
[ مُ لْ لا ] (ع ص) کوماج پخته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ مِ لْ لی ] (ص نسبی) منسوب به ملت و آنچه که در ید و اختیار ملت است و گاهی توسعاً در زبان فارسی دولتی را نیز به سبب وابستگی دولت به ملت، ملی گویند. از این روی این کلمه در همه جا معادل ناسیونال به کار نمی رود. در ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی چنین آمده: در معانی زیر به کار رود: الف- تبعه در مقابل بیگانه. ب- وابسته و مرتبط به یک دولت در این صورت به شکل صفت به کار می رود، مانند: پرچم ملی، بندر ملی. ج- وصف دولت حامی فرد از آن جهت که حمایت به عهدهٔ اوست و شخص مورد حمایت تبعهٔ او می باشد و گفته می شود «اتاناسیونال» یا دولت متبوع. د- صفت ملت به معنی دسته ای از افراد انسان که دارای بعضی اوصاف مشترکند از نوع نژاد و سنن و طرز فکر. - ملی کردن؛ نهادن یک مؤسسه در خدمت ملت. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی).
[ مَ ] (ع ص) مخفف مَلی ء. توانگر. بادستگاه. (فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر). قادر. مالدار. باتمکن : چون که نباشی به کار ایزد حق همچو به کار فلان ولی و ملی. ناصرخسرو (دیوان ص ۴۴۴). بوعلی از اشرف و اشرف ز تو نازد به حشر پیش مختار و علی آن شاه کافی و ملی. سوزنی. باغ و گلستان ملی اشکوفه می کردند دی زیراک برریق از پگه خوردند خماران ما. مولوی (از نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر). کاهلم چون آفریدی ای ملی روزیم ده هم ز راه کاهلی.مولوی. یا به علم نقل کم بودی ملی علم وحی دل ربودی از ولی. مولوی (مثنوی چ نیکلسن دفتر ۴ ص ۳۶۱). چند بهرامت خروشان با فقیر و با ملی چند کیوانت ستیزان با بخیل و با جواد. حاوی (حدیقهٔ امان اللهی چ خیام پور ص ۱۹۹). || پر. ممتلی : کعبهٔ جاه تو ملی و وفی است به قضای حوائج جمهور.مسعودسعد. || فراوان. بسیار: با گشت زمان نیست مرا تنگدلی کایزد به یکی داد جهان سخت ملی. ناصرخسرو. || توانا. جلد. چابک : ای به خطاها بصیر و جلد و ملی نایدت از کار خویش خود خجلی. ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ۲۸۶). عاجز چونی ز خیر و حق و صواب ای به خطاها بصیر و جلد و ملی. ناصرخسرو (ایضاً ص ۲۸۷).
[ ] (اِخ) چهارشهر است [ در هندوستان ] بر کران دریا و هر چهار شهر را ملی خوانند و پادشایی بلهرای است و از آنجا دارنیزه و پلپل خیزد. (حدود العالم چ دانشگاه ص ۶۶).
[ مِ لْ لی ] (اِخ) دهی از دهستان چناران است که در بخش حومهٔ شهرستان مشهد واقع است و ۴۱۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «ملی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید