معنی ملک مشرق
4 بازدید
[ مَ لِ کِ مَ رِ ] (ترکیب اضافی) پادشاه مشرق. که بر مشرق حکمروایی دارد و کنایه از پادشاهان سامانی و غزنوی نیز هست: و میر خراسان به بخارا نشیند و از آل سامان است و از فرزندان بهرام چوبین اند و ایشان را ملک مشرق خوانند. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «ملک مشرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر