معنی ملک قمی

معنی ملک قمی

4 بازدید
[ مَ لِ کِ قُ ] (اِخ) ملک الشعرای پایتخت سلطان ابراهیم عادل شاه تخت نشین بیجاپور. او دختر خود را به ظهوری داده بود. (غیاث) (آنندراج). به سال ۹۸۷ هـ . ق. به هندوستان سفر کرد و به سلک منتسبان ابراهیم عادل شاه ثانی پیوست و به سال ۱۰۲۵ هـ . ق. درگذشت. از اوست: رفتم که خار از پا کشم محمل نهان شد از نظر یک لحظه غافل گشتم و صدساله راهم دور شد. رجوع به آتشکدهٔ آذر و تذکرهٔ هفت اقلیم، اقلیم چهارم و مجمع الخواص ص ۱۸۹ و ۱۹۰ و فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ سپهسالار ج ۲ ص ۶۸۳ و قاموس الاعلام ترکی ص ۴۴۰۳ شود.

کلمات هم‌قافیه با «ملک قمی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید