معنی ملکوار
6 بازدید
[ مَ لِ ] (ص مرکب، ق مرکب) مانند پادشاهان. چون ملوک : گر همی خواهی بنشست ملک وار نشین ور همی تاختن آری به سوی خوبان تاز. منوچهری. نوازش کنانش ملک پیش خواند ملک وار بر کرسی زر نشاند.نظامی. سلیحی ملک وار ترتیب کرد به جوشن بر از تیغ ترکیب کرد.نظامی.[ مَ لَ ] (ص مرکب، ق مرکب) چون فرشته. مانند فرشتگان : بر مردمک دیدهٔ عشاق زنی گام هرگه که ملک وار خرامی به گذر بر.سنائی.
کلمات همقافیه با «ملکوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر