معنی ملکم

معنی ملکم

8 بازدید
[ مُ لَ کْ کَ ] (ع ص) موزهٔ درپی کرده. (ناظم الاطباء). کفش پاره بردوخته. (از اقرب الموارد).
[ مِ کِ / مُ لَ کْ کَ ] (ع ص) خف ملکم؛ سپل شتر درشت سنگ شکن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مَ کَ ] (اِخ) نام پسر میرزا یعقوب ارمنی اصفهانی که در سال ۱۳۲۶ هـ . ق. در ایتالیا در سن پیری بدرود این جهان نمود. (ناظم الاطباء). رجوع به ناظم الدوله در همین لغت نامه و تاریخ رجال ایران تألیف مهدی بامداد ج ۴ صص ۱۳۹ -۱۵۴ و یادداشتهای قزوینی ج ۷ ص ۱۳۲ شود.
[ مَ کُ / مَ کَ ] (اِخ) شخصی انگلیسی که در اواسط پادشاهی فتحعلی شاه قاجار از جانب دولت انگلیس در دربار ایران سفارت داشته و تاریخ ایران را به زبان انگلیسی نوشته بود و در بمبئی آن کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرده و چاپ نموده اند و معروف به تاریخ ملکم می باشد. (از ناظم الاطباء). سر جان ملکم ژنرال سیاستمدار و نویسندهٔ تاریخ دان انگلیسی و سفیر حکومت انگلیسی هند در ایران در زمان فتحعلی شاه قاجار (۱۷۶۹ -۱۸۳۳ م). وی فرزند کشاورزی بود. در سال ۱۷۸۳ م. جزو کسانی که در سپاه هندوستان نام نویسی کرده بودند به هندوستان وارد شد. از ۱۷۹۲ م. مأموریتهای مختلف و مهمی در هندوستان پیدا کرد و در همین سالها به آموختن زبان فارسی پرداخت. وی سه بار به ایران مسافرت کرد. بار اول به عنوان مترجم سفارت به ایران فرستاده شد. بار دوم هنگامی بود که ناپلئون و پل اول تزار روسیه قصد داشتند متفقاً از راه ایران به هندوستان لشکر بکشند. در این هنگام لرد ولسلی فرمانروای انگلیسی هندوستان که متوجه این خطر شده بود سر جان ملکم را به تهران فرستاد و ملکم در مذاکرات خود با دربار ایران توفیق یافت و از طرف فتحعلی شاه اطمینان کافی به دست آورد. بار سوم در سال ۱۸۰۸ م. از طرف حکمران انگلیسی هندوستان به ایران فرستاده شد، اما بین او و سر هارفورد جونز که از طرف دولت انگلیس به عنوان سفیر به تهران فرستاده شده بود اختلافاتی بروز کرد که منجر به خروج سر جان ملکم از ایران گردید. اشتهار سر جان ملکم به علت تألیف کتابی است به نام تاریخ ایران که تاریخ جامعی است از ابتدای تاریخ شاهان ایران تا آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار. این کتاب به وسیلهٔ میرزا اسماعیل حیرت از انگلیسی به فارسی ترجمه شده و نخستین بار در سال ۱۳۰۳ هـ . ق. به طبع رسیده و بعدها نیز چندین بار تجدید طبع شده است. و رجوع به فتحعلی شاه قاجار در همین لغت نامه و ایرانشهر ج ۱ و دائرةالمعارف بریتانیکا شود.
[ مَ کُ ] (اِخ) نام چهار تن از پادشاهان اسکاتلند است: ۱ -ملکم اول (۹۴۳-۹۵۴ م.). ۲ -ملکم دوم نوهٔ ملکم اول (۱۰۰۵-۱۰۳۴ م.). ۳ -ملکم سوم (۱۰۵۸-۱۰۹۳ م.). ۴ -ملکم چهارم (۱۱۵۳-۱۱۶۵ م.). (از دائرةالمعارف بریتانیکا).

کلمات هم‌قافیه با «ملکم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید