معنی ملکستای
6 بازدید
[ مَ لِ سِ ] (نف مرکب) ملک ستاینده. ستایش کنندهٔ ملک. ستایشگر سلطان. مادح شاه. مداح پادشاه : ماه غزل سرایی مرد ملک ستایم از تو غزل سرایی از من ملک ستایی.فرخی. میر اندر آن میان به نشاط و نهاده گوش گاهی به رود و گه به زبانِ ملک ستای. فرخی. گر من ملک ستایم آن را همی ستایم کو را سزد ز ایزد بر خلق پادشاهی.فرخی.
کلمات همقافیه با «ملکستای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر